عید همه مبارک

امروز به امر خطیر رنگ کردن تخم مرغ پرداختم و با اینجوری شدن دستهای مبارک تخم مرغ جان را به این شکل در آورده و سپس در نهایت موفق گشتم کاری بکنم کارستون و کلی به سر و کله ی خودم زدم و سه دور دور خونه دویدم از بس که اینقدر خوشگل شد !!!زین پس دم عید به شغل شریف تخم مرغ رنگ کردن میپردازم.دونه ای ۱۰۰۰ تومن.مفته به جان خودم!
در نهایت هم سفره ی هفت سین رو چیدم که برای دیدن عکسهاش میتونین روی این اعداد کلیک کنید و ببینید :
1 / 2 / 3 / 4 (عکسهای روی میز متعلق به دوران طفولیت فرزندان خانواده و همچنین زمان دخترکش بودن پدر جان محترم میباشد.حالا چشماتو کور نکنی واسه یافتن من!)
امیدوارم خدا برای تک تک روزهای سال جدید بهترین لحظه ها رو براتون رقم بزنه !
لب و لوچه آویزون نوشت : من از روز شنبه تا آخر تعطیلات به سمت جنوب میرم برای مسافرت.دلم برای تک تکتون تنگ میشه.روی ماهتونو میبوسم (آقایون خوشحال نشن این قسمت فقط واسه خانوما بود تا اسلام به خطر نیفته!) و امیدوارم تعطیلات خوبی داشته باشید.
سیزده به در نوشت: به جای همه دختران خوشمزه ی این مرز و بوم (ترشیده ها) درخت گره بزنین بلکه بختها وا بشه !
از بزرگترها خواهشمندم عیدی ما یادتون نره بی زحمت! جهت اطلاع هم میگم که من متولد ۱۳۶۶.۶.۲۷ هستم.پس دیدی از من بزرگتری؟! یالا عیدیمو بده(ترجیحا نقدی حساب شود!)
1:13 | ناهيد
|
آگهی ازدواج
بشتابید بشتابید در انجمن مجردان آگهی ازدواج چاپ کرده ام !
از متقاضیان تقاضا میشود به آدرس زیر مراجعه فرمایند :
کلیک لطفا !
12:38 | ناهيد
جوجه تیغی کوچولو
وقتی یه جوجه تیغی که حداقل چند سال ازت کوچیکتره بهت پیشنهاد میده چه حسی بهت دست میده؟!
الف) باید فکر کنم جوون موندم !
ب) باید بزنم تو دهنش تا دندوناش بریزه تو حلقش و بگم برو با بزرگترت بیا کوچولـــــو !
ج) باید برم آقای آبگوشت رو صدا کنم بیاد بخورتش !
د) شما بفرمایید من باید چه غلطی میکردم؟!(آیکون ناهید در حال کندن گیسهاش)
12:58 | ناهيد
|
! فلفل نبین چه ریزه ، شوهرشو خام خام میخوره

این حشره ی دعا خوانه، وقتی كه حشره ماده از همسرش باردار میشه، به اون نیش میزنه و بعد از جفت گیری شوهر نیمه جانش رو زنده زنده میل فرموده و دق دلی یه عمر زندگی رو سر شوهر جانش خالی میکنه!
" آقایون خدا رو شکر کنید که حشره ی دعا خوان نشدید ! "
از طرف دیگه من موندم اینا اگه بخوان چند بار شوهر کنن که نسل مرداشون منقرض میشه! به نظرم معضل بی شوهری برای دختران دم بخت در جامعه ی این حشره بدتر از وضعیت دخترای ماست !
18:8 | ناهيد
|
انجمن مجردان
بفرمایین توروخدا ! مرگ آبگوشت تعارف نکنین! بفرمایین تو! دم در بده ...
انجمن مجردانی علاف و بیکار همچون من منتظر شما هستند !
"کلیک لطفا"
23:16 | ناهيد
! آقایون لطفا چونه نزنید.همینه که هست
به استناد سايت هاي معتبر ، ظاهرا يكي از داغترين بحثهاي کميسيون حقوق بشر در اين اواخر ، انتخاب سمبل بين المللي ازدواج بوده و
شايد باور نكنيد که نهايتا این تصویر انتخاب شده !

در توضيحات گفته شده که اين انتخاب ، پس از ٥ سال بحث و مذاکره صورت گرفته
!
آقایون چرا به من چپ چپ نیگا میکنین؟ به من چه؟! اونا گفتن! (نیشمان تا حلقمان باز است.دلمان خنکایش میشود انگار)
19:4 | ناهيد
|
ناهید حلزون
ایشالا به درد بی درمون پایان نامه نویسی دچار نشی !
نفرین خدایان بر کسی باد که موضوع پایان نامه ای را برمیگزیند که خودش هم نمیفهمد چه غلطی کرده ! اینجاست که باید گفت : خودم کردم که لعنت بر خودم باد ...
شدیدا عصبانیم...
میگن عصبانیت باعث پوکی استخوان میشه ، به عنوان یه حلزون سلام عرض میکنم !!!
22:1 | ناهيد
|
تبلیغات منفی جهت شوهر پرانی
ساعتی پیش خسته از اتوبوسهای ذلیل شده بودیم و گفتیم چه بهتر است اندکی ولخرجی نموده و با تاکسی راهی منزل شویم! سوار تاکسی گشته و جهت راحت ولو شدن بر صندلی جلو نشستم(راننده پیر بود بابا!)
عینک دودی ای را بر چشمانمان نهاده بودیم جهت افزایش کلاس و از این حرفا! ناگهان پسرکی ناخلف از بیرون که فاصله ی کمی با ماشین داشت گفت : چشمای پشت شیشـــــــــــــــــه! هنوز حرفش تمام نشده بود که راننده ی تاکسی پای مبارک را به طور کاملا ناگهانی همانند شوماخر و چه بسا بدتر از آن بر روی ترمز گذاشته و ما را به درون شیشه پرتاب کرده و دنده عقب گرفت و شروع کرد به داد و بیداد! وسط حرفایش میگفت : مرتیکه ی ... همین الان از شوهرش جدا شد اومد تو ماشین نشست خجالت بکش فلان فلان شده (فحش بد؟! من بد آموزی نمیدارم تو وبلاگم! )
ما نیز که چشمانمان از حدقه بیرون زده بود،هر چقدر به این ذهنمان فشار آوردیم یادمان نیامد که تا به امروز حتی کورو کچلی ما را به همسری برگزیده باشد. هی از ما اصرار و از مرکز عصبی مغز انکار!!! در اندرون دلمان میگفتیم آقا جون اگر میخواهی قضیه را داغ کنی از ما چرا مایه میگذاری ؟! چرا در این بحران بی شوهری با تبلیغات منفی موقعیتهای ازدواج ما را میپرانی؟!
15:26 | ناهيد
|
پیتزا با طعم سیگار
در رستوران بوفالو واقع در چهار راه ولیعصر نشسته بودیم که یک ناهاری به این شیکم بی صاحاب بزنیم! به محض اینکه غذای ما آماده شد آقایی که در نیم متری ما و روی میز دیگری نشسته بود شروع کرد به دود تولید کردن از دهان همانند دود کارخانه ی تولید سیمان! ما که کبود گشته بودیم اندکی چند چشم غره ی خشمگینانه ناک رفتیم ولی گویی که این لوله بخاری نه تنها متوجه نشد بلکه فکر کرد ما عاشق چشم و ابرویش گشته ایم و داریم قر و غمزه میاییم برایش! هیچ کس که نداند شما میدانید من که اعصاب درست درمونی ندارم گارسون را صدا کردم! نه به شیوه ی باکلاس زیرا هرچه محترمانه گفتم آقا ... آقــــــــــــــــا ... آقـــــــــــــــــــــــــــــــــــــا ... نشنید که نشنید گویی که کر تشریف داشت! داد زده و گفتم آقـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا ... آقاهه برق سه فاز از کله ی فر فریش پرید و آمد گفت : جانم ؟!
گفتم میشه به این آقا بفرمایید سیگارشون رو خاموش کنن. همچین با غیض من را نگاه کرد که قلبم را در جای دیگری احساس کردم!! گفت : این آقا رییس اینجا هستن! منم که اعصابم درد میکرد ابروهای هشتی ام را که به تازگی چهار تومن پول آرایشگاه دادم برایش را در هم گره کردم و گفتم : رییس هستن که هستن،خفه شدیم آقا ! میخواستم دود بخورم میرفتم شوش! این کش لقمه ی لعنتی از این گلوی در به در پایین نمیرود!! سینه را سپر کرده و تیریپ قلدری گفتم اگر میترسید بهشون بگید خودم میگما!(حالا نه که جراتشو داشتم!!) آقاهه با اون هیبتش ترسید و گفت چشم الان میگم. وقتی به لوله بخاری جان گفت آن لوله ی بی فیلتر نزد ما آمد و گفت من شرمنده میباشم مرا عفو کنید توروخدا.غلط کردم خانوم.جوونی کردم.ببخشید.بیجا کردم و ....
(اینها دروغهایی بیش نبود،آقاهه بدون محل گذاشتن تا ته سیگارش را کوفت کرد و تمام دودش را به حلق من فرو کرد ! )
15:48 | ناهيد
|
سخنانی چند از یک کلفتِ مهندس نما
همینطور که اس ام اس های تبریک روز مهندس برایم می آید، از درد کلفتی کردن در خانه تکانی دارم به شهادت میرسم !!!
دقیقا الان به این نتیجه رسیدم که مهندس کیلو چنده بابا ؟!!!!!
کلفتِ مهندس نما نوشت : دارم میمیرم به جان خودم! فقط میخوام بخوابم.اینجا شلوغ نکنیدا !
پاشید برید یه جا دیگه ! هیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــس !
22:25 | ناهيد
|
خرید عید
به تمامی دوستان پیشنهاد میکنم که اگر مجرد تشریف دارند و از جیب مهربانانه ی پدر جان به خرید میروند بیخود زحمت نکشند چون کفاف نمیدهد.اگر هم زن و بچه دارند سرشان را با سایر قضایا گرم کرده و با قاقا لی لی و از این حرفا گول بمالند و هرگز پا در بازار نگذارند چه بسا بهتر است آن پا قلم شود تا اینکه به بازار برسد! و از کسانی که مجرد هستند و از جیب خودشان خرید میکنند تقاضا میشود به من عاجز بینوا کمک کنیــــــــــــــــــــــــــــد (به سبک گداهای مدرن دارای تکنولوژی روز که از آن اکو قشنگها دارند بخوانید) !
گذشته از قیمتها این برادران و خواهران گشت ارشادی هم بی خیال ماجرا نمیشوند و در همه حال مراقب این هستند که این موهای پریشون شده ی ما دختران جیز جیگر زده در این شلوغی نکند دل جوانی را بلرزاند،خلاصه یکی از همین ماموران مخفی (یاد کارآگاه گجت افتادم) جلوی من عین جن بو داده ظاهر شد و من سکته زدم و گفتم که الانه که به ضرب و زور شلاق ببرنم وزرا !
گفت : میشه حجابتو رعایت کنی خانومی؟
گفتم : چـــــــــــــــــــــــــــــــــشم ، چرا نمیشه ؟! ما به دنیا اومدیم که کلا فقط حجابمونو رعایت کنیم جون شما !
چند قدم جلوتر که رفتم دیدم صدای خنده ی گشت ارشادیها میاد.(خدا رو شکر دل چند تا جوون از نوع جوون مرگ شده ی ذلیل شده رو شاد کردیم!)
22:9 | ناهيد
|
غر غر
این روزها همه از وبلاگهایشان خداحافظی میکنند شما چطور؟!
غر غر نوشت : این چه وضعیه؟همه دارن میرن! از دیشب تا الان چهار نفر خداحافظی کردن!!
من اعصاب ندارما ! سر به سر من نذارین !
12:18 | ناهيد
|