تبليغاتX

وقتي كسي نيست كه به اون فكر كني به آسمان بيانديش چون در آسمان كسي هست كه هميشه به تو فكر مي كنه

... من هم هستم

شنبه بیست و هشتم دی 1387

! تعطیل شد

 

 

این وبلاگ بدلیل امتحانهای ناگهانی و وحشتناک از شنبه تا پنجشنبه تعطیل میباشد !

 

 

ـ آهای بچه اون کرکره رو بکش پایین !

ـ چش اوستا ...

 

 


9:34 | ناهيد

پنجشنبه بیست و ششم دی 1387

کلاغ زشت قهر قهرو

 

 

بچه که بودم یکی از همبازی هام بهم گفته بود که یه کلاغ چشم یه بچه رو درآورده !

واسه همین همیشه از کلاغها هم میترسیدم هم بدم میومد !!

.

.

حالا میگن کلاغها دیگه قهر کردن و از تهران رفتن !!!

.

.

فک کنم دلم واسه این کلاغهای زشت تنگ شده !!!!

جدیدا بزرگترین سرگرمیم تو خیابون شده ملتمسانه گشتن دنبال کلاغها !!!!!

 

 

 


15:30 | ناهيد |

سه شنبه بیست و چهارم دی 1387

وجه اشتراک ناهید و شالگردن

 

 

برای اولین بار خانوم شدم و دقیقا وسط امتحانها احساس کردم که باید شالگردن ببافم، (این شالگردن بافی هم مثل تخمه خوردن اعتیاد آوره به جون خودم) ، تمام انگشتهام درد گرفته بود و ملتمسانه به مامانم نگاه میکردم تا بلکه بگه بده من ببافم !

یه آهی کشیدم و گفتم : اه،چقدر طول میکشه یه شالگردن شالگردن بشه ها !

مامانم که انگار منتظر بود و جواب رو در آستین مبارک پنهان کرده بود گفت :

بلهههههه ، پس ببین چقدر طول کشیده تا ناهید ناهید بشه،این که فقط شالگردنه !

 


22:14 | ناهيد |

شنبه بیست و یکم دی 1387

دختری به نام آسمان

 

 

امروز میخوام یه وبلاگی رو معرفی کنم که با وبلاگهای دیگه خیلی خیلی فرق داره !

حتی خودش هم نمیدونه که من دارم ازش میگم و حتی نمیدونم عکس العملش بعد از دیدن این پست من چیه ! ولی میخوام یه دختری رو معرفی کنم که اینقدر محکم و قوی داره زندگی میکنه که بعد از خوندن وبلاگش همش دارم به این فکر میکنم که یه آدم چقدر میتونه قدرت داشته باشه... خودم رو جای لحظه لحظه هاش گذاشتم ولی حتی فکر کردن بهش هم برام سخت بود!

دختری به نام آسمان...

آسمان از خاطرات خودش مینویسه و تازه شروع به کار کرده،نکته ای که من رو به خودش جلب کرد روحیه و قدرت و ایمانش بود.دختری که ده ساله از یه بیماری ای رنج میبره که اینقدر عجیبه که من حتی اسمش رو هم نمیتونم تلفظ کنم،بیماری ای به اسم نورو فیبرو ماتوزیس !

اینقدر با ایمانه که بعد از اینکه پاهاش قفل میکنه و نمیتونه راه بره ،برای دوباره به کمک عصا راه افتادن نماز شکر میخونه ...

چند وقت قبل به دلیل بیماریش پزشکها تشخیص دادند که یه پاش باید قطع بشه ! آسمان اینقدر جالب اون صحنه ها رو توصیف کرده که من هنوز هم باور نمیکنم که یه آدم چطور میتونه با اراده ی خودش با پاش خداحافظی کنه و از لحظاتی بگه که داره میره تو اتاق عمل و دکتر بهش میگه که یه نفر باید بیاد پات رو تحویل بگیره و دفن کنه و ...

دلم میخواد یه تیکه از دست نوشته های خودش رو بذارم :

(... یه بار که یه آهنگ رپ گذاشته بود نا خدا گاه همون جایی که بودم بلند شدم و شروع به رقصیدن کردم ( اگه بخوام برقصم باید یه جا ثابت بایستم و تنها دستها و کمرم رو حرکت بدم غیر این نمی تونم ) که یهو متوجه شدم  ذل زده دارم منو میبینه اول خجالت کشیدم اما بعد به روی خودم هم نیوردم تو دلم گفتم منم می خوام شاد باشم !)

به این میگن یه انسان با قدرت تمام.اینقدر از آشنایی با همچین آدم محکمی خوشحالم که نمیدونم چه جوری توصیفش کنم! این روحیه و قدرت رو هر کسی نداره! ترجیح میدم بیشتر از این صحبت نکنم بهتر میدونم خودتون برید و با آسمان آشنا بشید.

صداقت آسمان رو هیچ جا ندیدم ...

 

ناهید نوشت : من اگه جای شما باشم تمام آرشیوش رو میخونم،دست نوشته هاش یه حس و حال خاصی داره !

 


15:11 | ناهيد |

سه شنبه هفدهم دی 1387

... حکیم و حاکم

 

 

ایشالا مالت به حکیم و حاکم مبتلا نشه ...

 

                                                      از سری فرمایشات مادربزرگم ! 


13:31 | ناهيد |

یکشنبه پانزدهم دی 1387

چرا دختران می ترشند ؟

 

 

یه دودستگی بین دخترها و پسرها وجود داره در مورد مساله ی مهم این روزها به نام شوهر !

پسرا میگن قحطی پسره ! دخترا میگن از پسرای این زمونه خوشمون نمیاد!

حالا کدومشون درست میگن به من هیچ ربطی نداره چون اینجانب رو کسی تحویل نمیگیره واسه این حرفها ! همه میگن که من بچه ام (خواهش دارم!) و هم اینکه یک عنصر موثر به نام خواهر بزرگتر موجود میباشد پس بنده میخواهم ادامه تحصیل بدهم لطفا اینقدر مزاحم نشوید اییییییششش !!!

کجا بودیم؟!

آهان

اینکه پسر کمه آیا ؟!

به نظر من پسر خوب از جمله اون شاهزاده ی سفید(نه! اشتباه شد! اینجا تبعیض نژادی مطرح نیست)همان شاهزاده سوار بر اسب سفید (سفید باشد بهتر است لطفا،زیرا بنا بر باورهای قدیمی خاصیت بخت گشایی دارد!)که ما در ذهن گاهی می پرورانیم حتی با تلسکوپ و میکروسکوپ و استریوسکوپ و از این حرفها دیده نمیشود !

چون این دوره زمونه یه پسر خوشگل خوشتیپ با شخصیت با سواد با خانواده و اصیل و خونه دار و ماشین دار و با حقوق مکفی به اضافه پورسانت(!) که تو تمام زندگیش تنها عشقی که وجود داره فقط ما باشیم و خیلی هم روشنفکر و از این حرفها باشه با کمال احترام وجود خارجی ندارد و چیزی نیست جز توهم !!!!

پس از تمامی خواهران دم بخت،اول بخت،آخر بخت و هرکجای بخت که میباشن و به وبلاگ اینجانب آمده اند تقاضا میشود که گشتم نبود نگرد نیست به جون خودم !

تنها حرفی که باقی میمونه و میشه نتیجه ی این بحث داغ در محافل بین دخترها و پسرها این است که :

دخترها چه کامل باشند چه نباشند دنبال یک فروند پسر خوب از همه جهت میگردند و چون چنین چیزی در هیچ جا جز افسانه های تاریخی کره جنوبی(مثل مین جانگو) و در منظومه های نظامی گنجوی (همان مجنون جون جان خودمون) وجود ندارد پس آمار دختران باقیمانده روی دست پدران زیاد میشود از اینجا نتیجه آن میشود که پسران به خودشان گرفته و میپندارند که پسر قحط است ولی زهی خیال باطل !!!!

البته این را هم بدانید و آگاه باشید که همانا هر قاعده ای یک استثنا دارد،به استثناها و استثنایی ها بر نخورد لطفا !!!


18:24 | ناهيد |

شنبه چهاردهم دی 1387

آب یا هدف؟

 

یکی از دوستان (نیمای عزیز) تو پست قبلی یه جمله از دکتر شریعتی برام گذاشته بود که احتمالا موضوع پست بعدی ایشون همینه، و من واقعا حیفم اومد از کنارش به این راحتی ها بگذرم :

" حسین (ع ) بیشتر از آب تشنه لبیک بود ، افسوس که بجای افکارش، زخمهای تنش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند "


 

واقعا بزرگترین درد حسین بی آبی بود؟!

واقعا مهمترین موضوعی که تو این مراسم باید نشون داده بشه نحوه ی شهادت امام حسینه ؟!

 

پ ن : به دلیل بی احترامی ها و بی حرمتیها ، نظرات فردی با نام "یه آدم" حذف شد ...


23:14 | ناهيد |

جمعه سیزدهم دی 1387

خرافات تا کجا ؟

 

این جمعیت رو ببینید ! (محله قلعه حسن خان تهران)

فکر میکنید واسه چی جمع شدن؟!

به دلیل چکه کردن آب از ناودون یه خونه با دیوارهای سیمانی یه لکه روی دیوار بوجود اومده که مردم ما میگن که شمایل حضرت ابوالفضله.خودتون ببینید :

 

 

ما داریم چه کار میکنیم با دین ؟! این جمعیت از چیه این لکه آب و دیوار سیمانی حاجت میخوان؟!

با دیدن این چیزا دیوونه میشم !

 


16:16 | ناهيد |

پنجشنبه دوازدهم دی 1387

این شعور است که کمالات میاورد نه جنسیت

 

من از تمامی کسانی که به این وبلاگ می آیند معذرت میخواهم که این سومین بار است که من در این باره مطلب مینویسم ! باز هم کسانی آمدند نظر دادند و رفتند ولی این بار بدون هیچ آدرس یا نشانی !

برادر من مگر روی عقیده ی خودت استوار نیستی؟! مگر نمیگویی که حرفهای من بی ایمانی محض است مگر نمیگویی که زنان نصف مردان هستند پس چرا از یک زن ترسیدی؟!

به من میگویند با تو دهان به دهان نشوم ولی در برابر حرف زور ساکت نمینشینم ! اگر آدرست را میگذاشتی خصوصی جوابت را میدادم ولی حالا بشین و تماشا کن :

دوستان اینجا یک مناظره ی عادلانه ست،فکر کنید من هم غریبه ای هستم همچون ایشان،به رسم ادب چون مهمان مقدم است ابتدا نظر ایشان را  بی هیچ کم و کاستی میگذارم و بعد من جوابشان را از دیدگاه خودم میگویم :

 (فردی که مسلما آقاست به نام غزه) :

کج ایمانانی چون شما بهتر است ساکت مانده و اسم اهل بیت رو نیاورند.زیرا با زبان کثیف امثال شما اهل بیت هم نجس میشود.زنان به قول امیرالمومنین کامل نیستند و عقل درستی ندارند پس بهتر است ساکت مانده و حرفهای گنده تر از دهانشان نزنند.اسلام مسخره نیست که این گونه به سخره میگیری دختره کم ایمان.بهتر است به فکر لوازم لهو و لعب باشی تا حسین و اسلام
والسلام

 ---------------------------------------------------------

برادر من ایمان به ریش نیست به ریشه است،ایمان به پاچه خواری کسانی که متظاهر به اسلامند به امید آنکه از صدقه سری ایشان چیزی به من برسد نیست ...

پسر جان تویی که میگویی زنان نصف مردان هستند پس حق نداری اهل بیت امت را قبول داشته باشی زیرا ایشان از نسل همان نوع زنی که تو میگویی آمدند و لفظ سید از نسل همان زن باقی و جاوید شد ...

نمیدانم مادر داری یا نه ! ولی پسرک ، کم ایمان کسی ست که مادری را که نه ماه او را در رحم داشته و خون دل خورده تا بزرگ شود و مرد کاملی را تحویل دهد نصف خود به شمار آورد .به نظر تو امکان دارد که یک شی ء کامل از یک شیء ناقص بوجود آید ؟ یعنی تو کاملی با اینکه از رحم یک ناقص به دنیا آمدی؟!

 آیا واقعا میپنداری مادرت نصف توست تنها به این دلیل که از نظر جنسیتی با او تفاوت داری؟ در حالی که همین جنسیت از درون او که یک زن بود متولد شده! اگر زنان نصف تو بودند قطعا پیامبر باید حرف خود را پس بگیرد و بگوید بهشت زیر پای مردانی همچون توست !

اعراب زمان پیامبر هم که لقب جاهلیت برایشان همیشگی شد کاری جز این نمیکردند،دختران را زنده به گور میکردند ! همانهایی که پیامبر آنها را نفرین کرد.یادت هست کتاب دینی زمان راهنمایی را ؟! البته نمیدانم تا آنجا در حد سوادت هست یا نه !

پسرک خودت را قوی کن که تا در برابر یک زن کم نیاوری و از ترس بی نام و نشان فرار نکنی !

کمالات به عقل و شعور کامل است نه بر جنسیت!تو با کامل شدن فاصله ها داری پسر جان!

زمانی که گفتند لامپ اضافی خاموش چرا تفکرت را خاموش کردی؟! روشنفکری اسراف نیست پسرک کوته فکر ! 

 

بعد نوشت : آقای غزه خودشان هم در نظر سنجی شرکت کرده اند ، نظراتشان بسیار خواندنی ست !

 


12:25 | ناهيد |

چهارشنبه یازدهم دی 1387

وقتی ناهید خشن میشود

در نظرات خصوصی و عمومی ناجوانمردانه به من حمله شده ( دوستان غیرتی نشوند! حمله فقط معنوی بود!!! )

به خاطر اون پست به نام اسلام به کام بت پرستان و از جانب یک سری آقایان که نمیدونم آدرس اینجا رو از کجا آوردن به جون مامانم !

چیزی که باعث شد من این پست رو بنویسم این بود که با کمال شجاعت میگم که من روی عقیده ی خودم استوارم عین شیر !

یه آقایی واسه من نوشته بود امیدوارم خداوند حب شما رو به اهل بیت زیاد گرداند !

(گوشتونو بگیرید میخوام داد بزنم ) :

آخه آقای محترم حب به اهل بیت اینه که برای آرامگاهشون کاخ بسازیم در صورتی که اونا تو زندگیشون از این چیزا فراری بودن و به ساده زندگی کردنشون افتخار میکردن ؟!

حب به اهل بیت اینه که تو محرم بزنم خودم رو له و لورده کنم و دینهای دیگه این کارهامون رو مسخره کنن و اسلام رو به خشونت و مازوخیسم معروف کنم ؟!

حب به اهل بیت اینه که اجازه بدم مداحی که هیچی حالیش نیست و قصدش فقط درآوردن اشک مردمه روز عاشورا رو مثل یه فیلم وحشتناک لحظه به لحظه توصیف کنه؟!

درسته که اونها بزرگترین جنایات تاریخ بشری بوده و واقعا بد ولی چرا با این حرفا میایم امام حسین رو خوار و ذلیل میکنیم ؟! مگه امام حسین نمی دونست که داره میره و شهید هم میشه ؟!

چرا از فلسفه ی شجاعتش چیزی به زبون نمیارین و فقط میگین که "سر امام حسین رو بریدن اونم از قفا ای کاش که از جلو میبریدن ! "

این جمله از نظر شما وقاحت نداره؟! و چیزی به جز ضعف نشون میده؟!  خدایی خود شما این جمله ها رو چند بار تو مداحی ها شنیدین؟!

به جای اینکه از شهامت و استواری حسین در راهی که انتخاب کرده بود بگین فیلم اره۴ رو تعریف میکنین؟!

آقایون مداح بعضی از شما که برای معروفیت بین مردم ساده و عامی که مداحی رو به اون چیزی میدونن که اشک رو بیشتر در بیاره حاضرید هر عراجیفی که دلتون میخواد به هم ببافین لطفا برای من قصه بافی نکنین که مشکل از نگاه منه !


13:21 | ناهيد |

سه شنبه دهم دی 1387

... به هم ریخته ام

 

 

 

مثل یه پازل به هم ریخته ام ....

یعنی کسی میتونه منو درست بچینه ؟!

 


12:47 | ناهيد |

یکشنبه هشتم دی 1387

به نام اسلام به کام بت پرستان

 

 

 

تو وبلاگ یکی از دوستان عکس چند تا ضریح رو دیدم،یاد یه موضوعی افتادم که برام همیشه سواله ...

چرا مردم ما ضریحی رو که با دست خودشون ساختن رو میبوسن و پارچه با اون تبرک میکنن و از این آهن ها شفا میخوان و از یه طرف وقتی فیلم یوسف رو میبینن آنخمائو رو مسخره میکنن که چرا آمون پرستی میکنه؟!       این کار خودشون بت پرستی نیست؟!

یادمه یه ضریحی قرار بود تو ایران ساخته بشه و اگر اشتباه نکنم بره عراق،گذاشته بودنش تو فرهنگسرای بهمن و مردم میرفتن و تبرک میکردن و به پای اون چیزی که خودشون ساخته بودن گریه و زاری میکردن و ازش شفا میخواستن  !

این چیزا به قلب من فشار میاره . چرا مردم ما از عقلشون در برابر مسائل دینی استفاده نمیکنن؟!

چند روز دیگه تاسوعا و عاشوراست، پسرهای جوون میرن علم های چند صد کیلویی رو بلند میکنن و کمر خودشون رو داغون میکنن یا قمه میزنن و تو سر و صورت خودشون میکوبن و هزار جور بلا سر خودشون میارن !

اسلامی که گفته ناخن رو در شب گرفتن مکروهه که مبادا گوشت ناخنت رو بگیری به این چیزا راضیه؟!   واقعا این کارا ثواب داره ؟!

 بیایید برای امام حسین گریه نکنیم ! امام حسین الان در جایگاهی بالاتر از من و شماست و نیازمند گریه و اشک من و شما نیست !   بیاید به حال خودمون گریه کنیم ، ما داریم چه بلایی سر دین محمد میاریم ؟!

ابراهیم کعبه رو ساخت و بت ها رو شکوند،محمد سالها یکتا پرستی رو رواج داد و حالا ما باز هم رفتیم نقطه سر خط ... همون بت پرستی به روشی نوین ....

یادمان باشد که صد و بیست و چهار هزار پیامبر برای تعداد سکه های مهریه ی عروس خانوم نیامدند، آمدند که یکتا پرستی را یادمان بدهند ....

 

 


14:5 | ناهيد |

جمعه ششم دی 1387

جشن کریسمس

 

بسی ناجوانمردانه مریضم ! این سرما خوردگی هم دست از سر پر موی ما بر نمیدارد ! 

پنجشنبه با این حال خرابم مجبور شدم که برم دانشگاه چون از بس کلاسها رو پیچوندم که اگر نمیرفتم حتما حذف میشدم. ولی کلاس آخر به محض اینکه حضورم رو استاد جان زدن مجددا با کمال احترام پیچانیدم و به سوی منزل راهی گشته و در تخت خواب گرانقدر ولو شدم و موبایل محترم رو روی silent گذاشته و خوابیدم تا اینکه دیدم مادر جان صدایم میکنه که شیما پای تلفنه و میگه که کارت داره !

منم هی با این صدای خروسکیم میگفتم مادر جان محترم به شیما جان محترم بفرمایید حلقش را ببندد بنده مریضم ولی کو گوش شنوا؟!  همراه با پتو و دستمال کاغذی به دست،رفتم پای تلفن و دیدم که ای دل غافل ! این قصه سر دراز دارد.شیما خانوم میفرمایند که الا و بلا بیا امشب بریم مهمونی نیوشا ( از سه هفته پیش دعوت شد بودیم ولی تصمیم بر نرفتن بود)

گفتم : شیما جون مادرت کوتاه بیا من دارم میمیرم ! ولی از اونجایی حرف تو کله ی این بشر نمیره من رو مجبور کرد که بگم باشه !  خلاصه با کلی بد بختی آماده شدم و رفتیم.

یه دختره اونجا بود که شده بود زنگ تفریح همه.    تو استرالیا به دنیا اومده بود و زیاد فارسی بلد نبود.پسرا هم این بیچاره رو گرفته بودن و همش با کلمه های سخت ایرونی با بنده خدا صحبت میکردن.آخه یکی نیست بگه خودتون میدونید که دهشتناک یعنی چی که از این بخت برگشته می پرسید؟! بیچاره آخر سر میگفت یه ساعته داریم حرف میزنیم من هیچی نفهمیدم !

سر شام بودیم یهو شقایق (همون دختر خارجکیه) با صدای بلند گفت ... (یه فحش ترکی) یعنی چی؟! کل مجلس رفت رو هوا! بیچاره نمیدونست همه به چی میخندن ! یکی از پسرا میگفت تو بگو اینو کی بهت گفته تا من بگم یعنی چی؟! تو منبع رو بگو ؟! شقایق میگفت : منبع یعنی چی؟!

خلاصه اینقدر از دست سوتی هاش خندیدیم که نتونستیم شام بخوریم ...

یه آقای بسیار متشخصی هم اونجا بود که به قول آوا یکی از پولدارترین پسرهای تهران بود.دوستان محترم هم خودشان را کشتند که با طرف برقصند ولی ایشان نگاهی هر چند اندک هم به دختران نمیکردند !

آخر شب که بابام اومده بود دنبالم من تو ماشین هی آه و ناله میکردم که مریضم و ... بابام گفت تا الان که میرقصیدی حالا به ما رسیدی مریض شدی؟!

 


21:37 | ناهيد |

چهارشنبه چهارم دی 1387

! پسر عاشق

 

 

 

_ خیلی بد شد. با گریه از پیشم رفت. بهمم گفت دیگه تا زمانیکه نیای خواستگاری، باهات رابطه برقرار نمی کنم.


_ حالا می خوای چیکار کنی؟


_ حالا... راستش سی دی فیفا 2006 دستم رسیده، اول می خوام باهاش یه دست بازی کنم. بعدش بعد از ظهر با یکی از رفیقام با دوست دخترش قرار داریم بریم پارک ارم، بعد...

 

پ ن ۱: برام خیلی جالب بود که علیرغم تمام تلاش من حداقل نصف بچه ها منظور پست قبل رو نگرفتن... (مکالمه ی بین دختر و پسری بود که مثلا با هم دوست بودن ولی از بس که تنها عشقشون همین بوده اسم طرف مقابل رو به اسم عشقهای دیگه شون صدا میزدن ! )

این توضیح من مثل این بود که بعد از تعریف یه جوک طرف راست راست تو چشمات نیگا نیگا کنه و بگه یعنی چی؟! که آدم بعد از یخ نمودن شروع میکنه به توضیح جوک با بدبختی هر چه تمام تر و آخرش یه لبخند میاد رو صورت طرف و میگه : eeeeeeeee !!!!!

پ ن ۲: بسی بسیار مریضم و رو به موت،سرما خوردگی من هم مثل بنزین سهمیه بندی شده انگار،هر ماه یه بار باید سرما بخورم !

پ ن ۳ : لیمو شیرینم آرزوست !

 


17:45 | ناهيد |