! قبول میشم ؟

بازم اضطراب.
اضطراب کنکور ولی ایندفعه کنکور کارشناسی ارشد.
حس میکنم خیلی دیر شروع کردم.
اینقدر هول برم داشته که میخوام همه کتابها و جزوه هامو با هم تموم کنم.
کاش به اون آرزوی بچه گی هام میرسیدم :
درست کردن یه آش از تمام کتابها که با خوردنش همه چیز رو حفظ بشم...
از یه طرف حس میکنم این استارت دیر هنگام من تاثیری در قبولی نداره ولی از طرف دیگه امیدم رو از دست نمیدم و با سماجت و پر رویی هر چه بیشتر به خوندنم ادامه میدم.
بزرگترین آرزوم ادامه تحصیل و رسیدن به دکترا و تدریس تو دانشگاهه.
آرزوی دوران کودکی که هنوز تغییری نکرده !
بازم استرس تمام وجودم رو گرفته.
برای رسیدن به خیلی از آرزوهام نیاز به این قبولی دارم.
شاید مقدمه ای باشه برای چیزهایی که همیشه تو رویاهام میبینم ...
به این قبولی نیاز دارم.
باید قبول بشم ،باید...
ولی اگه قبول نشم چی؟!!!
وای نه ! حتی فکرش هم بدنم رو به لرزه در میاره ...
برای خوش بینی همش روز اعلام نتایج و قبولی خودم رو جلوی چشمام میارم.
اونجاست که دلم نمیخواد حتی برای پنج دقیقه استراحت کنم ...
یعنی میشه خیالاتم به حقیقت برسه؟
رسیدن به آرزوهام چقدرش دست منه؟!
22:3 | ناهيد |












